ماه رجب برای شیعیان و محبان اهل بیت (ع) ماه شادی و خرسندی محسوب می گردد. زیرا در اول ماه میلاد مسعود امام محمد باقر (ع) ، اولین شب جمعه این ماه لیلة الرغائب ، دهم ماه میلاد مسعود جواد الائمه حضرت امام محمد تقی (ع) ، سیزدهم ماه میلاد مسعود امام المتقین حضرت امیرالمومنین (ع) ، سیزدهم تا پانزدهم ماه ایام البیض و اعتکاف مومنان ، بیست و هفتم ماه مبعث مبارک رسول خدا (ص) و مناسبت های فرحبخش دیگر در آن قرار گرفته است . البته در کنار آن ها سه حادثه جانگداز نیز در این ماه واقع شده اند که عبارتند از : شهادت امام هادی (ع) در سوم ماه ، رحلت حضرت زینب کبری (س) در پانزدهم ماه و شهادت امام موسی بن جعفر (ع) در بیست و پنجم این ماه شریف و عظیم .
ادامه مطلب
یک آشیخ علی بود در نجف ایشان سالها درس خوانده بود ولی ازدواج نکرده بود ، بعد آمده بود خدمت حضرت ابوالفضل و گفته بود آقا من ازدواج نکردم و حالا هم که می خواهم ازدواج کنم حورالعین بهشتی از شما می خواهم به من عنایت کنید ، گریه زیاد کرده بود و بعد از مدت زیادی که نتیجه نگرفته بود برگشته بود به نجف و دوباره به درسش چسبیده بود ،
گفت : تا اینکه یک روز در حرم حضرت امیر بودم همین که از حرم بیرون آمدم دیدم یک خانم جوان من را صدا زد و گفت آقا جان بیا من را ببر و برای خودت عقد کن ، گفتم من نمی تونم ، من طلبه هستم و امکانش نیست ولی قبول نکرد و همراه من آمد ، بهش گفتم خانم دنبال من نیا اینجا حوزه است و طلبه ها هستند ... ولی باز قبول نکرد ... آمد داخل مدرسه و به اجبار همراه من داخل حجره شد .
به او گفتم در اینجا باش تا من برم به حجره طلبه های دیگر تاببینم فردا چه می شود ... آمدم از حجره بیرون ، او چادرش را از سر برداشته بود ، یک دفعه دیدم از حجره نور همین طور میزنه بیرون و تا آسمان می رود ، خیلی تعجب کردم رفتم گفتم شما کی هستید ؟ گفت : شما از حضرت ابوالفضل چه خواسته بودید ؟ مگه حورالعین بهشتی برای ازدواج نخواسته بودید ؟ من حورالعین بهشتی هستم .
آقا اباالفضل از بهشت من را احضار کرده است و عنایت فرموده بیام خدمت ایشان . بعد هم گفت بلند شو بریم کربلا که من می خواهم در کربلا باشم و آقا اباالفضل یک خونه برای من وشما در کربلا در نظر گرفته است . آمدند کربلا و با عنایت حضرت ابوالفضل هفده سال با هم زندگی کردند ،
و هیچ کس از این جریان مطلع نشد مگر موقع مرگ این آشیخ علی ، که آشیخ علی یک رفیق داشت و حورالعین بهشتی به رفیق آشیخ می گوید این رفیق شما مریض است و فلان زمان و فلان ساعت از دنیا می رود ، و حور العین بهشتی به این رفیق می گوید من باید یک سرّی به تو بگویم : من از جنس حورالعین بهشتی هستم و حضرت ابوالفضل یک سری تصرفات در من کرده و گفته باید بیست سال در زمین باشم و فرموده اند چون این آقا از ما درخواست کرده ، ما هم باید اجابت کنیم . اگر از ابوالفضل کاری خارق العاده در این دنیا سر میزند با این عنایت خدا به حضرت است ، قدرت عنایت ابوالفضل الان غیر قابل توصیف است برای تصرف در این دنیا و عنایت به شیعیان .
سخنان استاد گرانقدر حضرت حجه الاسلام معمار

شیخ کلینی(ره) در زمان امامت، امام حسن عسکری ( علیه السلام) متولد شد، و زمان غیبت کوتاه حضرت ولی عصر(ارواحنا له الفدا) را درک نموده است.
با توجه به این که ایشان با چهار تن از فقها و محدثین بزرگ شیعه (سفیران ونمایندگان خاص حضرت ولی عصر"ارواحنا له الفدا") هم عصربودند،وشیعیان به آنان ارادت خاصی داشتند. شیخ کلینی(ره) مشهورترین عالم زمان خودبود در میان شیعه و سنی با احترام می زیست ، و به طور آشکارا به ترویج مذهب تشیع و بیان فضائل اهل بیت عصمت (علیه السلام ) می پرداخت.
او در بین مردم به راستی گفتار و کردار و شناخت احادیث و اخبار مشهور بود. تا آنجا که شیعه و سنی ایشان را مرجع پژوهش های دینی خود دانسته و مورد اعتماد هر دو فرقه بودند. به همین دلیل لقب " ثقة الاسلام " یعنی کسی که مورد اعتماد اسلام است را به خود اختصاص داد. او نخستین دانشمند اسلامی است که دارای این لقب می باشد .
شیخ کلینی(ره) در امانت و عدالت ، تقوی و فضیلت ، حفظ و ضبط احادیث مانند نداشت. که همگی از شرایط یک فرد محدث می باشد.

در سال ۳۰۵ (ه.ق) در شهر قم که آن روزگار مرکز علماء ، فقهاء و محدثین شیعه بود (و هنوزهمان مقام و موقعیت علمی و مذهبی را در دنیای شیعه دارد) پسری متولد شد که تولدش با آغاز نیابت حسین بن روح سومین نائب خاصامام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده است.او کسی نبود غیراز ابو جعفر محمد بن علی ابن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق(ره).
پدر ایشان علی بن الحسین ابن بابویه قمی، از فقهای بزرگ شیعه که زمان امام حسن عسگری(علیه السلام ) و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را درک کرده و مورد توجه آن بزرگواران بوده است.
شیخ صدوق یکی از نامی ترین دانشمند و فقیه و محدث عالیقدر شیعه در نیمه دوم قرن چهارم هجری است.
می گویند ایشان و برادرشان با دعای حضرت امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف متولد شدند. پدر ایشان که از علمای قم بودند تا آن زمان صاحب فرزندی نشده بودند. طی نامه ای که به حسین بن روح تسلیم نمود از او خواست تا نامه را به حضور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تقدیم نماید.وی در آن نامه از حضرت خواسته بود. دعا کنند تا خداوند به او پسری دهد. حضرت در جواب نامه چنین فرمودند : برایت دعا کردم و به زودی خداوند پسری، و یا پسرانی مومن و پرهیزکار و عالم به تو هدیه می دهد.
السلام علیک یابقیه الله
باز هم غروب جمعه شد و نیامدی
ای فرزند فاطمه پس کی می ایــــــــی
❤❤❤
بنویس که هرچه نامه دادم نرسید
بنویس که یک نفر به دادم نرسید
بنویس قرار من و او هفته بعد
این جمعه که هرچه ایستادم نرسید . . .
اللهم عجل لولیک الفرج
❤❤❤
تا کی سخن از شوق وصالت بزنیم
هر گوشه ی تقویم علامت بزنیم
از بین تمام هفته پس کی باید
این جمعه ی غربت زده را خط بزنیم ؟
❤❤❤
❤❤❤
طاقتم طاق شد و از تو نیامد خبری
جگرم آب شد و از تو نیامد خبری
عاشقانی که مدام از فرجت میگفتند
عکسشان قاب شد و از از تو نیامد خبری
تعجیل در ظهورش صلوات
❤❤❤
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم، بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت
می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت
دنیا که هیچ، جرعه آبی که خورده ام
از راه حلق تشنه من، مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت
مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
حالا برای لحظه ای آرام می شوم
ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اوسع منهجه
❤❤❤
.: Weblog Themes By Pichak :.



